
خاطرهاي از زبان حضرت علي عليه السلام
عجيبترين دعاي پيامبر!
هم اينك مطلبى مى گويم كه تا به حال به كسى نگفتهام :
يك بار از پيامبر خدا –صلي الله عليه و آله- خواستم تا از خدا برايم طلب مغفرت كند.
فرمود: [بسيار خوب] انجام ميدهم.
سپس برخاست و نماز گزارد، آنگاه دستهايش را به دعا گشود،
و من به دعاى او گوش مى كردم، شنيدم كه گفت:
« پروردگارا! تو را به مقام قرب و منزلت على سوگند مى دهم كه على را مشمول عفو و غفران خود سازى! »
گفتم: اى فرستادهي خدا! اين چه دعايى است؟
فرمود:
« مگر كسى هم گراميتر از تو در پيشگاه الهى هست تا او را شفيع درگاهش نمايم؟ »
* * * * * * *
دوستان خوبم، بياييد ما هم براي امام عزيز و دوستداشتنيمان دعايي بكنيم!
اولين دعا را من خودم ميكنم، شما نيز دعايتان را، پشت پنجرهي نظرات، فرياد بزنيد!
خدايا به حق علي، دل نازنين علي را، به توفيقي كه به ما در پيرويش ميدهي، شاد كن!
متن روايت :
قال على (ع ): و لَاَقولَنَّ مَا لَم اَقُلهُ لِاَحَدٍ قَبلَ هَذَا اليَوم :
سَاَلتُهُ مَرَّةً اَن يَدعُوَ بِالمَغفِرَةِ
فَقَالَ: اَفعَلُ.
ثُم قَامَ فَصَلَّى، فَلَمَّا رَفَعَ يَدَهُ بِالدُعا، اِستَمِعتُ اِلَيهِ
فَاِذَا هُو قَائِلٌ : اَللهُم بِحَقِ عَلىٍ عِندَكَ اِغفِر لِعَلِىٍ !
فَقُلتُ : يَا رَسُولَ اللهِ (ص)! مَا هَذَا الدُعَا؟ فَقَالَ : اَوَ اَحَدٌ اَكرَمُ مِنكَ عَلَيهِ فَاَستَشفِعُ بِهِ اِلَيهِ ؟!(1)
آزار فاطمه، آزار خدا و پيامبر است

اين كه آزار فاطمه عليهاالسلام اذيت و آزار خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است، موضوعى است كه دهها حديث معتبر در اين باره در كتب شيعه و سنى آمده، كه اينك بدون نياز به تحليل، به چند حديث از آنها تبرك مىجوييم:
1- قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
فاطمه بضعة منى، فمن اغضبها اغضبنى (1)؛ فاطمه پارهى تن من است، هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.
2- عن النبى صلى اللَّه عليه و آله:
فاطمه بضعة منى، و هى نور عينى، ثمره فوادى، و روحى التى بين جنبى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه، و من اغضبها فقد اغضبنى، يوذينى ما آذاها (2) ؛ فاطمه پارهى تن من، نور چشمم، ميوهى دلم و روح و روانم است. هر كس او را اذيت كند، مرا اذيت نموده و اذيت من اذيت خداست و كسى كه وى را به خشم آورد، مرا به خشم آورده، و اذيت مىكند مرا، آنچه فاطمه را اذيت كند.3- قال النبى:
فاطمه بضعه منى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه عز و جل و هذا يدل على عصمتها (3)؛ فاطمه پارهى تن من است، هر كس او را اذيت كند مرا اذيت نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده. (سپس ابن ابىالحديد مىگويد: اين حديث، عصمت فاطمه را در بر دارد.)
4- عن رسول الله صلى الله عليه و آله:
ان اللَّه عزوجل ليغضب لغضب فاطمه، و يرضى لرضاها (4)؛ خداوند با خشم و غضب فاطمه به خشم آيد و با رضاى او راضى مىگردد.
5- قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
فاطمه بضعة منى، يوذينى ما اذاها (5) ؛ فاطمه پارهى تن من است، اذيت مىكند مرا، آنچه او را بيازارد.
6- قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
فاطمه بنت محمد، و هى بضعة منى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه (6) ؛ فاطمه دختر محمد است، او پارهى تن من است، هر كس وى را آزار دهد، مرا آزار نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت نموده است. اين احاديث ششگانه، كه به عنوان نمونه، از كتابهاى معتبر اهل تسنن نقل گرديد، مىرساند كه خشم فاطمه عليهاالسلام باعث خشم خدا و پيامبر مىگردد و اساساً رضايت و غضب الهى به رضا و غضب فاطمه عليهاالسلام بستگى دارد. و چنانچه ملاحظه فرموديد از اين احاديث به عصمت فاطمه عليهاالسلام اشاره نموده و حركت او را تابع اراده و خواست خدا مىداند.
پینوشتها:
1ـ كنزالعمال، ج 12، ص 108 ش 34222/ جامع الصغير سيوطى، ج 2، ص 208 ش 58333/ صحيح بخارى، ج 5، ص 96 ش 278.
2ـ مسند احمد حنبل، ج 4، ص 329.
3ـ ابن ابىالحديد، ج 16، ص 273.
4ـ فرائد سمطين، ج 2، ص 46، ش 378.
5ـ صحيح مسلم، ج 16، ص 3 به شرح نووى.
6ـ محجةالبيضاء، ج 4، ص 210
در آستان فاطمه(س)...

سلام بر تو ای دخت پیامبر! سلام بر تو ای همسر ولی خدا! سلام بر تو ای مادر حسن و حسین که سرور جوانان بهشتی اند!
درود بر تو ای بانوی شهیده ی صدیقه! درود بر تو ای حوریه ی انسیه! درود بر تو ای ستم دیده! درود بر تو، و گل باران باد پیکر پاکت!
... زهرا گفتن، خود مناجات است، عشق ورزیدن به تو، خودعالمی است! اندیشیدن به تو، خود مائده ای آسمانی برای روح و جان است!
همه ی بزرگان و اندیشمندان از مدح و ثنای تو بازمانده اند... پس من چگونه می توانم در وصف توای فاطمه اطهر، قلم بفرسایم...؟
این چند سطر،تنها بخشی از عشق و اخلاص ناچیز من، به آستان پاک تو می باشد ! هر که باشم، هر آن چه داشته یا نداشته باشم، دست کم این حق را از آن خود می دانم که درد دلی کوتاه با مادرم داشته باشم...
در کوچه پس کوچه های مدینه و مکه، به دنبال رد پای ظریف و لطیف و زجر دیده ات می گشتم، در حالی که رایحه ی مسحورکننده عطر حرم مطهر پدر بزرگوارت، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله ، و نیز عطرغربت کشیده ی پراکنده در فضای اطراف آرامگاه ویران شده ی پسرت حسن مجتبی علیه السلام و نیز عطر نخل های سرسبز و آراسته ای که در کنار حرم مطهر اولین مظلوم عالم، همسر گرانقدرت، علی مرتضی (ع) و سرانجام عطر آن رایحه ی قدسی و سماوی قبله گاه عالم، آن کعبه دلنشینی که ذرات عشق و عطوفت و رحمت و آمرزش و مغفرت را به هر سو ساطع می کند، عطر خانه خدا به مشامم می رسید ... و من با خود زمزمه میکردم: مادرم! کجایی...؟ مادرم از کدامین سو، عطرجامه ی سیاهت به مشام جانم خواهد رسید تا روح دردمندم را تسکین دهد ؟ آه که در هیج کجای آن وادی مقدس، نشانی از تو،به جای نگذاشته اند. اما همه جا، نشان از سرسپردگی تو به پدر و شوی و فرزندانت دارد! همه جا نشان از حضور لطیف و مهربان تو در خود دارد! چه در بارگاه مطهر و مقدس پدر بزرگوارت، محمد مصطفی(صلوات الله علیه وآله) و چه درکنار محراب مهر و موم شده و نیمه ویرانت در مدینه، ای مادرغریبم.
در آن روز واپسین، اخلاص و بندگی خود را به نسیم داغ مدینه سپردم، تا پیام ناچیزم را به دست تو برساند: آمدم به سویت! نیافتمت. رفتم، همچنان که ندیده بودمت ... فقط احساست کردم ...
هنگامی که قبله گاه عالم، کعبه ی مکرمه را با دیده ی گریان نگریستم، و چشمی مشتاق بر آن دوختم، به عشق و مهربانی پروردگار عالم پی بردم و دانستم که بنده ی خوار و کوچک چه ذات جلیل و مقدس و عظیم الشانی هستم! چه قدر ناچیزم ... آن گاه، نام مبارک رسول خدا را بر زبان راندم و دقایقی بعد در کناررکن یمانی، زادگاه امیر مومنان قرار گرفتم. آری به یاد تو نیز بودم، ای مادرم! زیرا چیزی در برابر دیدگانم قرار گرفت؛ آن پارچه مقدس و سیاه، آن پارچه ای که کعبه را با وقاری تمام و کمال در بر گرفته است. مرا به یاد جامه ی باشکوهت انداخت. آری، رایحه مقدس و سرمست کننده ای که در فضای مسجدالحرام در پرواز است، رایحه کعبه معظمه، عطر هرگز استشمام نکرده چادرت را به یادم انداخت...
آه، مادرم! اینک یافتمت!
با در آغوش کشیدن پارچه سیاه کعبه، گوئیا دست به دامان تو می زدم.
مادرم! شفاعت مرا بر عهده گیر!
مادرم! نکند سیاهی پارچه کعبه، به معنای اندوه و سوگ عمیق و پایان ناپذیری است که پروردگار عالم، هماره برای شهادت تو به نمایش گذاشته است...؟
همه فرشتگان در ماتم پر کشیدن تو به آسمان ، با دلی شکسته و تنی رنجور و قلبی آزرده به دور کعبه طواف می کنند؟ آرزو داشتم، اما کجاست آن سعادت! آرزو داشتم در رکاب پدرت، محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله و همسرت علی علیه السلام و پسرانت حسن و حسین علیهما السلام بجنگم! برای حسین عزیزم، در کربلا جان ناچیزم را تقدیم کنم!
مادرم! به فرزند بزرگوارت حجت بن الحسن - ارواحنا فداه- سفارش مرا نیز بفرما ... باشد تا به عنوان کم ترین سربازش ، افتخار حضور و جان فشانی در میدان رزم را برای او داشته باشم .
السلام علیک یا سیده نساء العاملین، من الاولین والاخرین
السلام علیک یا زوجه ولی الله و خیرالخلق بعد رسول الله!
سید فرید محمدی
پيامبر خدا از زبان امام على عليهماالسلام

* امام على عليه السلام:
«لَمّا وُلِدَ رَسُولُ اللهِ صَلّىَ اللهُ عَلَيهِ وَ آله القِيَتِ الاَصنامُ فِى الكَعبَةِ عَلى وُجُوهِها فَلَمّا اَمسى سُمِعَ صَيحَةٌ مِنَ السَّماء: جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كان زَهُوقاً.»(1)
هنگامى كه پيامبر صلّى الله عليه و آله متولّد شد، بتهاى خانه كعبه به رو در افتادند و چون شب فرا رسيد فريادى از آسمان شنيده شد كه: حق آمد و باطل برفت، همانا باطل رفتنى است.
* امام على عليه السلام:
«انّ الصبر لجميل الاّ عنك و ان الجزع لقبيح اِلاّ عليك و انّ المصاب بك لجليل و انّه قبلك و بعدك لَجَلَلٌ.»(2)
همانا كه شكيبايى بس زيباست جز در مرگ تو و بيتابى بس زشت است مگر بر رحلت تو، اندوهى كه از دورى تو بر دل نشسته بس سنگين است و غمهاى پيش از درگذشت و پس از وفات تو بسيار آسان و سبك.
* امام على عليه السلام:
«فَاِنَّ اللهَ تَعالى بَعَثَ مُحَمَّداً (صلى الله عليه و آله) لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَة عِبادِهِ اِلى عِبادَتِهِ وَ مِن عُهُودِ عِبادِهِ اِلى عُهُوده وَ مِن طاعَةِ عِبادِهِ اِلى طاعَتِهِ.» (3)
همانا خداوند محمد صلّى الله عليه و آله را برانگيخت تا بندگانش را از بندگى بندگان به بندگى خداى كشاند و از پيمان بندگان به پيمان خداى در آورد و از فرمانبرى بندگان به فرمانبرى خدايش وا دارد.
* امام على عليه السلام:
«كانَ رَسُولُ اللهِ دائِمُ البشر، سَهل الخُلقِ.» (4)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله پيوسته خندان و خوشرو و خوشبو بود.
* امام على عليه السلام:
«كانَ لا يَجلِسُ وَلا يَقُومُ اِلاّ عَلى ذِكرِ اللهِ.»(5)
پيامبر، جز با ياد خدا نمىنشست و بر نمىخاست.
* امام على عليه السلام:
«ما رُئى مُقَدِّماً رِجلَهُ بَينَ يَدَى جَليسٍ لَهُ قَطُّ.»(6)
هرگز ديده نشد كه پيامبر، پاى خود را پيش كسى از همنشينان دراز كند.
* امام على عليه السلام:
«فَهُوَ اِمامُ مَنِ اتّقى وَ بَصيرَةُ مَنِ اهتَدى، سِراجٌ لَمَعَ ضوءُهُ ... صيرَتُهُ القَصدُ وَ سُنَّته الرُّشدُ وَ كَلامُهُ الفَصلُ وَ حُكمُهُ العَدلُ.»(7)
او (پيامبر خدا) پيشواى كسى است كه راه پرهيزگارى پويد، و بينش براى آن كه راهنمايى جويد، چراغى است كه پرتو آن دميد... رفتار او ميانهروى در كار است. و شريعت او راه حق را نمودار، سخنش جدا كننده حق از باطل است، و داورى او عدالت.
* امام على عليه السلام:
«طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحكَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمى مَواسِمَهُ يَضَعُ ذلِكَ حَيثُ الحاجَة اِلَيهِ مِن قُلُوبٍ عُمىٍ و آذانٍ صُمٍ وَ اَلسَنَةٍ بُكم.».(8)
پيامبر طبيبى است كه با مهارت خود در ميان مردم مىگردد، مرهمهاى شفابخش خويش را فراهم ساخته و ابزار درمان خود را آماده كرده تا هر جا دلهاى كور باطن و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ را بدان نيازى باشد مداوا كند.
* امام على عليه السلام:
«اِنَّ اللهَ عَزّ وَ جَلَّ أدَّبَ نَبيّهُ فَاَحسَنَ أَدَبَهُ فَلَمّا اَكمَلَ لَهُ الاَدَبَ قالَ (وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلقٍ عَظيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ اِلَيهِ اَمرَ الدّينِ وَ الاُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبادَهُ فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ (ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فُخُذُوهُ وَ ما نَهاكُم عَنهُ فَانتَهُوا) وَ اِنّ رَسُولَ اللهِ صَلَى اللهِ عَلَيه وَ آلِه كانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ القُدُسِ لايَزالُ وَلايُخطِى فى شَىءٍ مِمّا يَسُوسُ بِه الخَلقَ.»(9)
خداى عزّوجلّ پيامبرش را تربيت كرد و چه نيكو تربيت كرد، پس هنگامى كه مراتب ادب را براى آن حضرت تكميل نمود فرمود: همانا تو بر اخلاقى والا استوار هستى، سپس امر امّت و دين را به او واگذار كرد تا بر بندگانش حكومت كند و فرمود: آنچه پيامبر براى شما آورد بگيريد و از آنچه شما را نهى نمود، اجتناب ورزيد، و همانا پيامبر كه درود خدا بر او و آلش باد موفّق بود و با تأييدات روح القدس مؤيّد بود كه هرگز راه خطا نمىپيمود و در اداره امور مردم هيچ اشتباه نمىكرد.
پينوشتها:
1- بحار، ج 15،ص 274.
2- نهج البلاغه، قصار الحكم، 292.
3- وافى، ج 3، ص 22.
4- مكارم الاخلاق، ص 14.
5- سنن النبى، ص 16.
6- بحارالانوار، ج 16، ص 236.
7- نهج البلاغه، خطبه 94.
8- نهج البلاغه، خطبه 108.
9- بحارالانوار، ج 17، ص 4.
منبع :
مجله پاسدار اسلام ، شماره 273 .
سر پيامبر در دامان علي عليهماالسلام

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) در تاريخ 28 صفر سال 10 هجرى در مدينه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پيوستند، و اين در حالى بود كه سر در سينه برادر خويش على بن ابى طالب (عليه السلام) داشتند: (و لقد قبض رسول الله...): و رسول خدا در حالى قبض روح شد كه سر بر سينه من نهاده بود و جانش در ميان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ايشان كشيدم و من متولى غسل آن حضرت شدم و ملائكه مرا كمك مىكردند، تا آن كه او را در ضريحش به خاک سپرديم ... (1)
و در غم رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله) در حالى كه حضرت را غسل مىداد و كفن مىكرد، چنين فرمود: (بأبى أنت و أمى يا رسول الله لقد انقطع بموتك...): پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتى محروم شديم كه با مرگ ديگران از آن محروم نمىشديم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانى بود. مصيبت تو آنقدر بزرگ است كه ما را به خاطر تمام مصيبتهاى ديگر تسليت مىدهد و از اين جهت، تو منحصر به فرد هستى و همه مردم در سوگ تو ماتمزده هستند و از اين جهت عموميت دارى و اگر نبود كه تو ما را به صبر امر فرمودى و از جزع و ناله نهى نمودى، سرچشمههاى اشك را خشك مىكرديم و درد و غم ما همواره باقى مىبود و اندوه ما زدوده نمىشد و اينها نيز براى تو اندك است، ولى مرگ را نمىتوان برطرف كرد، پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد پروردگارت ياد كن و در خاطر خود نگهدار! (2)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) لحظاتى پيش از رحلت فرمود: (براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا مكتوبى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد!) در اين لحظه، عمر بن الخطاب گفت: "اين مرد هذيان مىگويد و بيمارى بر او غلبه كرده است! ما را كتاب خدا بست است!" و شعار "حسبنا كتاب الله" را سر داد كه نقض كننده فرمايش نبى اكرم (صلى الله عليه و آله) إنى تارك فيكم الثقلين... از همان مجلس ريشه گرفت.
پس از آن، در حالى كه على (عليه السلام) هنوز در حال غسل و تدفين پيامبر بود، گروهى در محلى به نام (سقيفه) جمع شدند و در امر خلافت نزاع آغاز كردند و سرانجام ابوبكر را به عنوان خليفه برگزيده، با او بيعت كردند و اين، آغاز مسيرى بود كه به نوبه خود نتايجى به همراه داشت.
پينوشتها:
1- نهج البلاغه، فيض الاسلام: خطبه 88 .
2- نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 226.
آخرين وداع با ياران

... در يكي از روزهاي بيماري در حالي كه سرش را با پارچهاي بسته بود و علي عليه السلام و فضل بن عباس زير بغلش را گرفته بودند و پاهايش بر زمين كشيده ميشد، وارد مسجد شد و روي منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسيده است كه من از ميان شما غائب گردم، اگر به كسي وعده دادهام، آمادهام انجام دهم و هر كس طلبي از من دارد، بگويد تا بپردازم. در اين موقع مردي برخاست و عرض كرد: چندي قبل به من وعده داديد كه اگر ازدواج كنم، مبلغي به من كمك كنيد، پيامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پايين آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پيش از وفات خود، بار ديگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طي سخنان خود فرمود: هر كسي حقي بر گردن من دارد برخيزد و اظهار كند، زيرا قصاص در اين جهان، آسانتر از قصاص در روز رستاخيز است.(1)
در اين موقع سوادة بن قيس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالي كه بر شتري سوار بوديد، تازيانه خود را بلند كرديد كه بر مركب خود بزنيد، اتفاقا تازيانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.
درخواست پيامبر يك تعارف اخلاقي نبود؛ بلكه جداً مايل بود حتي يك چنين حقوقي را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نميگيرد جبران نمايد. گذشته از اين، چون اصابت تازيانه بر شكم سواده عمدي نبود، از اين نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت ديهاي جبران ميگرديد. مع الوصف پيامبر، خواست، نظر وي را تامين كند.
پيامبر دستور داد، بروند همان تازيانه را از خانه بياورند، سپس پيراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. ياران رسول خدا با دلي پر غم و ديدگاني اشكبار و گردنهاي كشيده و نالههايي جانگداز، منتظرند كه جريان به كجا خاتمه ميپذيرد؛ آيا سواده واقعا از در قصاص وارد ميشود؟ ناگهان ديدند سواده بي اختيار، شكم و سينه پيامبر را ميبوسد؛ در اين لحظه پيامبر او را دعا كرده، گفت: خدايا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پيامبر اسلام در گذشت.(2)
فروغ ابديت جلد2، صفحات 864- 865 (با اندكي تغيير)
پاورقي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ1- القصاص في دار الدنيا احب الي من القصاص في دار الاخرة.
2- مناقب آل ابيطالب ج1، ص164 .
چلچراغ هدايت

1- قال رَسُولُ اللهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ:(
لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.
پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بىاعتنا باشد و آن را سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.
2- قالَ (صلى الله عليه و آله):
مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَة خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات .
فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم، ثواب ده حسنه مىباشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزشهايش پاك مىشود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مىيابد.
3- بَيْنَما رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه و آله) جالِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يُصَلّى، فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَلا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيَمُوتُنَّ عَلى غَيْرِ ديني .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمىداد و عجله و شتاب مىكرد.
حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مىزند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.
4- قالَ (صلى الله عليه و آله) لِعَلىّ(عليه السلام): أنَا رَسُولُ اللهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللهِ وَالْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَلا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مىنمايم؛ و تو وجه اللّه مىباشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو؛ و همانند تو نيست مگر من.
5- قالَ (صلى الله عليه و آله): يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ .
فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مىباشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهايش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.
5- وَ قالَ(صلى الله عليه و آله): يا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فيهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعينَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: غذاى خود را با (تناول نمودن كمى) نمك شور نما، همانا كه در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، كه ديوانگى، پيسى، جُذام، درد و ناراحتىهاى حلق، دندانها؛ و شكم و معده از آنها مىباشد.
7- قالَ(صلى الله عليه و آله): شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه .
فرمود: بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد.
8- قالَ(صلى الله عليه و آله): ثَلاثَةٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ .
فرمود: در سه چيز براى امّت خود احساس خطر مىكنم:
گمراهى، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كرده باشند.
گمراهىها و لغزشهاى به وجود آمده از فتنهها.
مشتهيات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوتپرستى.
9- قالَ (صلى الله عليه و آله): ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَلا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ .
فرمود: عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مىباشد و به قيامت كشانده نمىشود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك ديگران.
10- قالَ(صلى الله عليه و آله): إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ .
فرمود: عاجز و ناتوانترين افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيلترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نمايد.
11- قالَ(صلى الله عليه و آله): إذا تَلاقَيْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْليمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفار .
فرمود: هنگام برخورد و ملاقات با يكديگر سلام و مصافحه نمائيد و موقع جدا شدن براى همديگر طلب آمرزش كنيد.
12- قالَ(صلى الله عليه و آله): بَكِرُّوا بِالصَّدَّقَةِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا يَتَخَطاّها .
فرمود: صبحگاهان حركت و كار خود را با دادن صدقه شروع نمائيد چون كه بلاها و آفتها را برطرف مىگرداند.
13- قالَ(صلى الله عليه و آله): يُؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ يَدَيْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَةُ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَيْهِ دَفَعَهُ مَشْيُهُ إلىَ الْمَسْجِد .
فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مىگردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نيك مانع آن مىباشد . و چنانچه از پائين پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت.
14- قالَ(صلى الله عليه و آله): عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَني بِها، وَ إنَّ مِنْ مَكارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ يَعْفُوَ الرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطِيَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ يَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ يَعُودَ مَنْ لايَعُودُه .
فرمود: بر شما باد رعايت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آنها مبعوث نمود، و ـ بعضى از ـ آنها عبارتند از:
كسى كه بر تو ظلم كند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چيزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به ديدار تو نيايد به ديدارش برو.
15- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ وَجَدَ كَسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَأكَلَهَا لَمْ يُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى يَغْفِرَ اللهُ لَهُ .
فرمود: هر كس تكّهاى نان يا دانهاى خرما در جائى ببيند، و آن را بردارد و ميل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مىگيرد.
16- قالَ(صلى الله عليه و آله): ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ .
فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشيده است.
17- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، كانَ لَهُ بِكُلِّ يَوْم صَدَقَةٌ .
فرمود: هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا مىباشد.
18- قالَ(صلى الله عليه و آله): ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ في جِناحِهِ مَكْتُوبٌ بِالِسّرْيانيَّةِ «آلُ مُحَمَّد خَيْرُ الْبَريَّةِ».
فرمود: هيچ پرندهاى به نام هدهد وجود ندارد مگر آن كه روى بالهايش به لغت سريانى نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله عليهم اجمعين) بهترين مخلوق روى زمين مىباشند.
19- قالَ(صلى الله عليه و آله): يَأتي عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ .
فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر نمودن در برابر مسائل دين ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.
20- قالَ(صلى الله عليه و آله): سَيَأتي زَمانٌ عَلى اُمتَّي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما يَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللهُ بِثَلاثَةِ أشْياء: الاْوَّلُ: يَرَفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّاني: سَلَّط اللّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا بِلا إيمان .
فرمود: زمانى بر امّت من خواهد آمد كه مردم از علماء گريزان شوند همان طورى كه گوسفند از گرگ گريزان است، خداوند چنين جامعهاى را به سه نوع عذاب مبتلا مىگرداند:
- بركت و رحمت خود را از اموال ايشان برمىدارد.
- حكمفرمائى ظالم و بىمروّت را بر آنها مسلّط مىگرداند.
- هنگام مرگ و جان دادن، بىايمان از اين دنيا خواهند رفت.
21- قالَ(صلى الله عليه و آله): اَلْعالِمُ بَيْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَيْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيء حَتّى حيتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِ مُسْلِم .
فرمود: دانشمندى كه بين گروهى نادان قرار گيرد همانند انسان زندهاى است بين مردگان، و كسى كه در حال تحصيل علم باشد تمام موجودات برايش طلب مغفرت و آمرزش مىكنند، پس علم را فرا گيريد چون علم وسيله قرب و نزديكى شما به خداوند است، و فراگيرى علم، بر هر فرد مسلمانى فريضه است.
22- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ زارَ عالِماً فَكَأنَّما زارَني، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَكأنَّما صافَحَني، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَكَأنَّما جالَسَني، وَ مَنْ جالَسَني فِى الدُّنْيا أجْلَسْتُهُ مَعى يَوْمَ الْقِيامَةِ.
فرمود: هر كس به ديدار و زيارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زيارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشين دانشمندى گردد مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنيا با من همنشين شود، در آخرت همنشين من خواهد گشت.
23- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأةً لِمالِها وَكَلَهُ اللهُ إلَيْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فيها ما يَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ .
فرمود: هر كس با زنى به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مىنمايد، و هر كه با زنى به جهت زيبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد ديد، و كسى كه با زنى به جهت دين و ايمانش تزويج نمايد؛ خداوند خواستههاى او را تأمين مىگرداند.
24- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ .
فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زياد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.
25- قالَ(صلى الله عليه و آله): لا تُشْبِعُوا، فَيُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ .
فرمود: شكم خود را از خوراك سير و پر مگردانيد، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلبهايتان مىگردد.
26- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَ يَعْلَمُ أنَّهُ لَيْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْيُتبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.
فرمود: هر كه رياست و مسئوليتى را بپذيرد و بداند كه أهليّت آن را ندارد، ـ در قبر و قيامت ـ جايگاه او پر از آتش خواهد شد.
27- قالَ(صلى الله عليه و آله): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعيفِ الَّذي لا دينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذي لا دينَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّي لا يَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.
فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعيف و بىدين است، سؤال شد: مؤمن ضعيف و بىدين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمىكند.
28- قالَ(صلى الله عليه و آله): صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطيئَةَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعينَ باباً مِنَ الْبَلاءِ. فرمود: صدقهاى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مىباشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مىكند، همچنين صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را برطرف مىنمايد.
29- قالَ(صلى الله عليه و آله): عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَيْفَ لايَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَةَ النّارِ.
فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهميّت مىدهند تا مبادا مريض شوند وليكن اهميّتى نسبت به گناهان نمىدهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند.
30- قالَ(صلى الله عليه و آله): حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.
فرمود: علاقه نسبت به رياست و ثروت؛ سبب روئيدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئيدن سبزيجات مىباشند.
31- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأة نَظْرَةً حَراماً، مَلَأَ اللهُ عَيْنَيْهِ ناراً .
فرمود: هر كس نگاه حرامى به زن نامحرمى بيفكند، خداوند چشمهاى او را پر از آتش مىگرداند.
32- قالَ(صلى الله عليه و آله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جيرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّةَ بِغَيْرِ حِساب.
فرمود: رفتار و اخلاق خود را نيكو سازيد، نسبت به همسايگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائيد، زنان و همسران خود را گرامى داريد تا بدون حساب وارد بهشت گرديد.
33- قالَ(صلى الله عليه و آله): اَلْمَرْءُ عَلى دينِ خَليلِهِ، فَلْيَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ يُخالِطُ.
فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مىيابد و شناخته مىشود، پس متوجّه باشيد با چه كسى دوست و همنشين مىباشيد.
34- قالَ(صلى الله عليه و آله): اَلصَّدقَةُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِيَةَ عَشَرَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَةَ وَ عِشْرينَ .
فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، و دادن قرض الحسنه هيجده درجه، و انجام صله رحم بيست و چهار درجه افزايش خواهد داشت.
35- قالَ(صلى الله عليه و آله): لا يَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَلا مُؤْمِنَةٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطاياهُ .
فرمود: هيچ مؤمن و مؤمنهاى مريض نمىگردد مگر آن كه خطاها و لغزشهايش پاك و بخشوده مىشود.
36- قالَ(صلى الله عليه و آله): مَنْ وَقَّرَ ذا شَيْبَة فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيامَةِ .
فرمود: هر كس بزرگسال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نمايد، خداوند او را در قيامت از سختىها و مشكلات در أمان مىدارد.
37- قالَ(صلى الله عليه و آله): كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلاّ ثَلاثَ أعْيُن:
- عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ ،
- وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ،
- وَ عَيْنٌ باتَتْ ساهِرَةً فى سَبيلِ اللهِ .
فرمود: تمامى چشمها در روز قيامت گريانند، مگر سه دسته:
- آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گريه كرده باشد.
- چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته شده و نگاه نكرده باشد.
- چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بيدار بوده باشد.
38- قالَ(صلى الله عليه و آله): سادَةُ النّاسِ فِى الدُّنْيا الأسْخِياء، سادَةُ النّاسِ فِى الاخِرَةِ الاْتْقِياء .
فرمود: سرور و سيّد مردم در دنيا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سيّد و سرور انسانها در قيامت پرهيزكاران مىباشند.
39- قالَ(صلى الله عليه و آله): وَ عَظَني جِبْرئيلُ(عليه السلام): يا مُحَمَّدُ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَاعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقيهِ .
فرمود: جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتيجه و پاداش آن را خواهى گرفت.
40- قالَ(صلى الله عليه و آله): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع:
- اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ،
- وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ،
- وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى،
- وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى،
- وَ أعطِيَ مَنْ حَرَمَنى،
- وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى،
- وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً،
- وَ مَنْطِقى ذِكْراً،
- وَ نَظَرى عِبْراً .
فرمود: پروردگار متعال، مرا به نُه چيز سفارش نمود:
- اخلاص در آشكار و پنهان،
- دادگرى در خشنودى و خشم،
- ميانهروى در نياز و توانمندى،
- بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است،
- كمك به كسى كه مرا محروم گردانده،
- ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نمودهاند،
- و اين كه خاموشيَم انديشه،
- و سخنم، يادآورى خداوند،
- و نگاهم عبرت و پند باشد.
________________________________________
1- وسائل الشّيعة: ج 4، ص 30، ح 4431 .
2- عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّيعة: ج 5، ص 201، ح 6328.
3- وسائل الشّيعة: ج 4، ص 31، ح 4434.
4- تأويل الآيات الظاهرة: ص 549، س 5؛ و تفسير البرهان: ج 4، ص 184، س 26.
5- أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3.
6- محاسن برقى: ص 593، ح 110، بحار: ج 63، ص 398، ح 20.
7- من لايحضره الفقيه: ج 4، ص 353، ح 5762 چاپ جامعه مدرّسين.
8- أمالى طوسى: ج 1، ص 158، بحارالأنوار: ج 10، ص 368، ح 15.
9- أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373، ح 7.
10- أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291، ح 11.
11- أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4، ح 13.
12- أمالى طوسى: ج 1، ص 157، بحارالانوار: ج 93، ص 177، ح 8.
13- مسكّن الفؤاد شهيد ثانى: ص 50، س 1.
14- أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 66، ص 375، ح 24.
15- أمالى صدوق: ص 246، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 430، ح 12.
16- أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120، ح 7.
17- أعيان الشّيعة: ج 1، ص 305، بحارالأنوار: ج 100، ص 151، ح17.
18- أمالى طوسى: ج 1، ص 360، بحارالأنوار: ج 27، ص 261، ح 2.
19- أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 28، ص 47، ح 9.
20- مستدرك الوسائل: ج 11، ص 376، ح 13301.
21- بحارالأنوار: ج 1، ص 172، ح 25.
22- مستدرك الوسائل: ج 17، ص 300، ح21406 .
23- تهذيب الأحكام: ج 7، ص 399، ح 5.
24- تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53.
25- مستدرك الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646.
26- تاريخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285.
27- وسائل الشّيعة: ج 16، ص 122، ح 21139.
28- مستدرك الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984.
29- بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34.
30- تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 264
31- مستدرك الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685.
32- أعيان الشّيعة: ج 1، ص 301.
33- أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12.
34- مستدرك الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010.
35- جامع الأحاديث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422.
36- كافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53.
37- ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88.
38- أعيان الشّيعة: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1.
39- أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54.
40- أعيان الشّيعة، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1.
راز انكار رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله)

رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) در آخرين سفرحج (در عرفه)؛ در مكه؛ در غديرخم؛ در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنانكه قرآن، رهروان رسول خدا(ص) را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مُرد.
در حجة الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: مناسك خود را از من فراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم. هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد.
هنگام بازگشت نيز در اجتماع بزرگ حاجيان فرمود: نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم.
عبدالله بن مسعود گويد:
پيامبر اكرم(ص) يك ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاه نمود... عرض كرديم: اى رسول خدا! رحلت شما در چه موقع خواهد بود؟ فرمود: فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است.
زمانى نيز فرمود: نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مىگذارم و مىروم: كتاب خدا و عترتم؛ اهلبيتم... و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود.
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بنابىطالب(عليه السلام) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر دادهاند شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد... .
در فرصتى ديگر مردم را به رعايت حقوق انصار سفارش و در خطاب به انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزديك است، من دعوت شده و دعوت را پذيرفتهام... بدانيد دو چيز است كه از نظر من بين آن دو هيچ تفاوتى نيست. اگر بين آن دو مقايسه شود به اندازه تار مويى بين آن دو فرقى نمىگذارم. هر كس يكى را ترك كند مثل اين است كه آن ديگرى را هم ترك كرده است... آن دو كتاب آسمانى و اهلبيت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهلبيت من رعايت كنيد و ...
(نيز فرمود:) آيا شما را به چيزى راهنمايى نكنم كه اگر بدان چنگ زنيد، پس از آن هرگز به ضلالت نيفتيد؟ گفتند: بلى، اى رسول خدا. فرمود: آن(چيز) على است. با دوستى من دوستش بداريد و به احترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بداريد. آنچه گفتم جبرئيل از طرف خداوند به من دستور داده بود.
ابن حجر هيثمى گويد: پيامبر اكرم(ص)در بيمارى خود كه به رحلتش انجاميد، فرمود:
مرگ من به همين زودى فرا مىرسد و من سخن خود را به شما رساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشيد، من كتاب پروردگارم و اهلبيت خود را در ميان شما مىگذارم و مىروم. (سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود:) اين شخص على بن ابى طالب است كه همراه با قرآن است و قرآن با على است و از يكديگر جدا نشوند تا روز قيامت كه با من ملاقات نمايند.
در روز دوشنبه آخرين روز از زندگى رسول اكرم(ص)آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: اى مردم! آتش فتنهها شعلهور گرديده و فتنهها همچون پارههاى امواج تاريك شب، روى آورده است.
رسول خدا(ص)در حالى جان سپرد كه سر در دامن على بنابىطالب(ع) داشت. على(ع) شيونكنان، رحلت پيامبر(ص) را به اطرافيان خبر داد. در اين زمان ابوبكر به محل سكونت خود در «سنح» رفته بود و عايشه به دنبال وى فرستاد تا بىدرنگ به شهر آيد.
انكار رحلت رسول خدا(ص)
چون خبر وفات پيامبر(ص) زمزمه شد، عمر به نهيب فرياد برآورد: هرگز چنين نيست. اين بعضى از منافقانند كه مىپندارند پيامبر مرده است! مردم بدانيد، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده است بلكه به سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه كه موسى به سوى پروردگار خود رفت، او چهل روز از پيروان خود غايب بود و پس از اين كه گفته شد او مرده است به نزد ايشان بازگشت. به خدا سوگند، رسول خدا باز مىگردد و دست و پاى كسانى را كه گمان بردهاند او مرده است، قطع خواهد كرد.
او بى وقفه مردم را بيم مىداد و در هراس و ترديد مىگذارد و آن كلمات را به قدرى تكرار كرد كه دهانش كف نمود. مىگفت: هر كس بگويد او مرده است با اين شمشير سرش را از تن جدا خواهم كرد. خداوند تا وعدههايش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خود نمىبرد.
در آن هنگامه از خانواده حضرت كسى ترديد در رحلت رسول گرامى(ص) نداشت و از همين رو جز عباس، شنيده نشد كه كسى با عمر سخن گفته و به او توجهى كرده باشد. جز اين كه برخى چون آشوب آفرينى عمر را ديدند، گفتند: او چه مىگويد!! از وى بپرسيد مگر رسول خدا(ص) در اين باره به تو چيزى فرموده كه اين گونه سراسيمه و آشفته سخن مىگويى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.
موضوع رحلت براى خاندان پيامبر و مردم چنان قطعى و بديهى بود كه ابن ام مكتومِ نابينا نيز كه جسد مطهر رسول خدا(ص)را نمىديد همانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مىگويى؟! مگر قرآن نيست كه مىفرمايد: "و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين".
محمد جز فرستادهاى كه پيش از او هم پيامبرانى(آمده و) گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود، (به شيوه جاهليت) بر مىگرديد! هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمىرساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مىدهد.
عباس مىافزود: ترديد نيست كه رسول خدا(ص) مرده است. بياييد او را دفن كنيم. (با فرض قطعى كه وى مرده است.) آيا خداوند شما را يك بار طعم مرگ مىچشاند و رسولش را دو بار؟! او بزرگوارتر از آن است كه دو بار بميرد. بياييد او را دفن كنيم. اگر راست باشد كه او نمرده بر خداوند دشوار نيست كه خاك را از روى او به يك سو زند و ... .
با اين حال، عمر بدون كمترين توجه به اعتراض آنان، بر نظر خود پافشارى مىكرد تا آن كه چند ساعتى بعد ابوبكر از محل سكونت خود در سنح رسيد. و چون چشم به جسد مطهر پيامبر(ص) دوخت، همان آيه را كه پيشتر ديگران خوانده بودند خواند و عمر را به سكوت فراخواند و او نيز ساكت بر زمين نشست و گفت: گويا اين آيه را پيش از اين نشنيده بودم. آيا اين از قرآن است؟!
انگيزه انكار رحلت
محققان و مورخان اهل تسنن بر پايه اعتراف عمر انگيزه او را زمينه سازى براى رسيدن ابوبكر به مدينه ياد كردهاند.
ابن ابىالحديد مىنويسد: عمر با اين اقدام مىخواست فرصتى براى رسيدن ابوبكر به محل فراهم آورده باشد؛ زيرا او در فرداى «سقيفه» قبل از سخنرانى ابوبكر در مسجد، ضمن عذرخواهى از اظهارات روز گذشته در انكار وفات پيامبر(ص)، گفت: وقتى فهميدم رسول خدا(ص) از دنيا رفته است، ترسيدم بر سر زمامدارى، جنجال و آشوب به پا شود و انصار و ديگران، زمامدارى را به دست گيرند يا از اسلام برگردند. در حقيقت اظهارات عمر، به منظور حفاظت از دين و دولت بود.(!) تا ابوبكر برسد ... چنين دروغ مصلحت آميز در هر آيينى مشروع مىباشد.
او مردم را در مورد مرگ حضرت تا حدى به شك انداخت و آنها را از فكر در مورد اوضاع بعد از پيغمبر(ص) و حوادثى كه انتظار وقوع آن مىرود، غافل نمود.
عمر هر چند براى انديشيدن و چارهجويى به منظور توفيق در تصميم خود فرصت نداشت، طرح وى جوانب فراوانى را در برداشت:
1- طرح او براى مردم دوستدار پيامبر اميدوار كننده بود. آنها آرزو مىكردند اين سخن راست در آيد و رهبر خود را بدين زودى از دست ندهند.
2- آن طرح با خود شاهدى از قرآن داشت و نويد مىداد كه محمد خاتم(ص) نيز چون موسى به ملاقات خدا شتافته و به زودى باز مىگردد.
3- بر پايه آن ادعا چون پيامبر زنده است نيازى به كوشش براى تعيين جانشين او نيست.
4- فرد معتقد به مرگ پيامبر، منافق است و اقدام به بيعت با جانشين او علامت نفاق و تلاش براى ايجاد اختلاف ميان مسلمانان است.
5- با آن كه به مرگ پيامبر اعتقاد يابد و با كسى به عنوان جانشين پيامبر بيعت كند بايد دست و پايش را قطع كرد.
6- اين كه عمر تا پيش از ورود ابوبكر به سخن هيچ كس توجه نكرد و چون ابوبكر رسيد و جملهاى مىگويد و عمر آرام مىگيرد؛ زيركانه نقش ابوبكر را بزرگ مىنماياند. اين واقعه حتى اگر صحنه سازى از پيش طراحى شده نبود، تا همين جا مىتوانست مردم را به نقش ابوبكر در رهبرى جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجه سازد.
بسى جاى تعجب و تاسف است كه برخى نويسندگان غير شيعه، گاه در دفاع و توجيه واكنش عمر مىنويسند: اين رفتار عمر از شدت علاقهاش به پيامبر و به موجب دهشت زدگى او از رحلت حضرت بود! حال آنكه عمر خود در فرداى آن روز در حضور مردم در مسجد پيرامون رفتار ديروزش مطالبى گفته است كه هيچ اين توجيه و جانبدارى را تاييد نمىكند.
ابن ابىالحديد عذرخواهى عمر را چنين نقل كرده است: وقتىفهميدم رسول خدا(ص) از دنيا رفته است، ترسيدم بر سر زمامدارى، جنجال و آشوبى به پا شود و انصار و ديگران، زمامدارى را به دست گيرند يا از اسلام بازگردند.
افزون بر اين، بايد پرسيد:
1- اگر رفتار او از دهشت وى از مرگ پيامبر(ص)بود، مىبايست پس از اعلام قطعى ابوبكر، بر دهشت وى افزوده مىشد نه اين كه آرام گيرد و بر زمين نشيند!
2- پس از اطلاع چرا در مراسم عزادارى و تغسيل و تشييع پيامبر شركت نجست و بىدرنگ به سقيفه شتافت؟
3- چرا جز او كسي چنين هراسان و دهشت زده نشد؟ آيا اندوه وى از دختر گرامى پيامبر بيشتر بود؟
4- آيا آن رفتار نيز از علاقه به پيامبر بود كه در حال حيات حضرت به وى نسبت هذيان و بيهودهگويى داد و به ديگران نيز نهيب زد كه گوش به حرف او ندهيد، درك و حواس درستى ندارد كه چه مىگويد؟!
5- چرا شبهه وفات نكردن پيامبر تنها براى عمربن خطاب پيش آمد؟ او از كجا و به كدام آيه و روايت چنين حدس زد كه رسول خدا(ص) نمرده است و چون موسى به ميقات رفته و به زودى باز مىگردد و دست و پا قطع مىكند؟!
6- هنگامى كه اسامه براى تاخير در حركت سپاه خود عذر مىآورد كه نخواستم از مسافران حال تو را جويا شوم، خوب بود عمر مىگفت: اين بيتابى چرا؟! خداوند بر شما منت نهاده است كه تا وعدههايش محقق نشود، پيامبر(ص) از دنيا نخواهد رفت. اين كه عمر خود عذر مىآورد كه در اين روزهاى حساس نبايد پيامبر را بدين حال تنها گذاشت دليل آن است كه آنها همه مىدانستند كه به زودى رسول خدا(ص) رحلت خواهد كرد.
7- چرا او پيش از تحقيق و اطمينان، اين گونه جنجال برانگيخت؟
8- چه حكمتي داشت كه تنها با تاييد ابوبكر آرام گرفت نه با سخن ديگران؟ «آياتى كه ابوبكر خواند، نبايد سبب شود كه او تغيير عقيده دهد، زيرا مفاد آيات جز اين نيست كه پيامبر(ص) نيز بسان مردم مىميرد، در صورتى كه خليفه منكر امكان مرگ او نبود بلكه مىگفت: هنوز وقت مرگ وى فرا نرسيده است، زيرا هنوز كارهايى ناتمام مانده و رسالتهايى انجام نگرفته است.»
به اعتراف ابنابىالحديد آن جنجال همه بهانه اتلاف وقت براى رسيدن ابوبكر بود و جز اين، علتى نداشت.
يوسف بوشهرى
ماهنامه كوثر شماره39
گروه هاى فرصت طلب
الف: گمراهان ساكت و منتظر .« نطق كاظم الغاوين (41) ؛ گمراهان خاموش به سخن درآمدند.»
اينان كه در حيات پيامبر جرات حرف زدن هم نداشتند با رحلت ايشان وارد ميدان شدند . كسانى مانند ابوسفيان را مىتوان جزو اين گروه نام برد.
ب: فرومايگان بى نام و نشان .
« و نبغ خامل الاقلين (42) ؛ آدم هاى پست و بىارزش با قدر و منزلت شدند .»
كسانى كه نه از سابقه در دين و نه فداكارى در جنگهاى پيامبر برخوردار بودند . به بهانه ترس از فتنه در حالى كه بدن پيامبر بر زمين بود در تعيين خليفه پيامبر مردم را تحريص مىكردند .
ج . شجاعان و دلاور مردان از اهل باطل .
« و هدر فنيق المبطلين (43) ؛ شتر اهل باطل بانگ برآورد و در ميدانهاى شما به جولان درآمد.»
ويژگىهاى فرصت طلبان
حضرت در جاى ديگرى از همين خطبه ويژگىهاى آنان را چنين بيان مىكند .1 . در ظاهر ساكت و آرام بودند،" وادعون" فروگذاران .
2. اهل خوشگذرانى بودند، " فاكهون" .
3. راحت طلب و رفاه زده بودند، " انتم في رفاهية من العيش" .
4. منتظر پيش آمد حوادث براى پيامبر و اهل بيت بودند، " تتربصون بنا الدوائر" .
5 . اخبار و رويدادها را دنبال مىكردند، " تتولفون الاخبار" .
6 . در جنگها عقب نشينى و يا فرار مىكردند، " تنكصون عند النزال و تفرون من القتال." (44)
مىتوان با مطالعه تاريخ به عنوان نمونه ملاحظه كرد كه در جنگ احد چه كسانى عقب نشينى كردند و يا فرار كردند و چه كسانى تا آخرين لحظات در كنار پيامبر اكرم (ص) باقى بودند . (45)
هر چند ممكن است با قدرى دقت و تامل موارد ديگرى از اين پيامدهاى تاسف بار را از بيانات حضرت زهرا (س) به دست آورد، اما در اين نوشتار به همين دوازده مورد اكتفا مىشود .
متاسفانه جامعه امروز نيز با بعضى از اين پيامدها گريبان گير است . اميد است با بهره گيرى از اسلام ناب و مكتب اهل بيت عليهم السلام در پيرايش اين آفات كوشا باشيم .
پىنوشتها:قسمت های ویژه نا مه های ۱-۲-۳-۴
1 . نهج البلاغه (صبحى صالح) خطبه 235 .2. همان، خ 197 .
3 . همان، خ192، بندهاى 98 - 102 .
4 . همان، نامه 9 .
5 . همان، نامه 36 .
6 . نهج الحياة فرهنگ سخنان فاطمه عليهاالسلام، 138، حديث 59 .
7 . حجرات (49) آيه14 .
8 . نهج البلاغه، نامه 62 .
9 . بحارالانوار، ج43، ص23، حديث17 .
10 . الاحتجاج، (اسوه) ج1، ص282 .
11 . همان، 270 .
12 . همان، 277 .
13 . الغدير (دارالكتب آخوندى) ج2، ص312 .
14 . اين خطبه در منابع متعددى آمده است . از جمله: الاحتجاج طبرسى (چاپ اسوه) ج1، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى، ج16، ص211 به بعد . و در كتاب هاى مستقلى نيز ترجمه و شرح آن نوشته شده است از جمله: درس هايى از خطبه حضرت زهرا، حسينعلى منتظرى . شرح خطبه حضرت زهرا در دو جلد . عزالدين حسينى زنجانى، قطرهاى از دريا . على ربانى گلپايگانى .
15 . ر . ك به الاحتجاج، ج1، بحارالانوار، ج43، ص158 به بعد .
16 . الاحتجاج، ج1، ص270 .
17 . همان، ص287 .
18 . همان، ص270 .
19 . انبياء، 30 .
20 . الاحتجاج، ج1، ص270 .
21 . همان .
22 . درباره سقيفه از جمله ر . ك به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج2، ص20 - 60 و ج6، صص 5 - 50 .
23 . نهج البلاغه، نامه62 .
24 . الارشاد شيخ مفيد، ترجمه آقاى رسولى محلاتى چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ج1، ص250 .
25 . نهج الحياة فرهنگ سخنان فاطمه سلام الله عليها، 147 .
26 . همان، 250 .
27 . امام على، عبدالفتاح عبدالمقصود، (ترجمه به فارسى) ج1، ص328 .
28 . الاحتجاج، ج1، صص263 و 264 .
29 . همان، 266 .
30 . ر . ك به قطرهاى از دريا، شرح خطبه حضرت زهرا، 126 .
31 . الاحتجاج، ج1، ص264 .
32 . درس هايى از خطبه حضرت زهرا، ص 118 .
33 . الاحتجاج، ج1، ص266 .
34 . همان، 269 .
35 . همان، 272 .
36 . همان 266 .
37 . همان 264 .
38 . درس هايى از خطبه حضرت زهرا، ص120 .
39 . الاحتجاج، ج1، ص278 .
40 . همان، ص 290 .
41 . همان، ص 264 .
42 . همان .
43 . همان .
44 . همان، ص 263 .
45 . ر . ك شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج15، صص20 - 25 .
× . در ترجمه عبارات: بيشترين استفاده از ترجمه نهج البلاغه و نهج الحياة آقاى محمد دشتى شده است .
شرايط حاد و تاسف بار بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص)
اين عوامل و عواملى ديگر دست به دست هم داده بود تا بعد از رحلت پيامبر اكرم جامعه آن روز با مشكلات خاصى مواجه شود. چنانكه امام على (ع) مىفرمايد:«... حتى رايت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون الى محق دين محمد (ص) فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به اعظم من ولايتكم ... (8) ؛ تا آنجا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مىخواهند دين محمد (ص) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنهاى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم كه مصيبت آن بر من سختتر از رها كردن حكومت بر شماست.»

پيامدهاى رحلت از لسان مبارک حضرت زهرا (س)
در اين مقال بنابر آن است كه پيامدهاى رحلت پيامبر اكرم (ص) از نگاه تنها يادگارش، حضرت فاطمه سلام الله عليها بيان شود. او كه بضعة الرسول است (9) و به تعبير امام على (ع) بقية النبوة (10) است و به اعتراف ديگران، خيرة النساء و ابنة خير الانبياء، صادقة في قولك، سابقة في وفور عقلك است. (11)او كه خليفه اول در جمع مردم مدينه دربارهاش چنين گفته است: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدين و عين الحجة است. (12)
و حتى عايشه نيز گفته است: « ما رايت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الا ان يكون الذي ولدها. » (13)
او كه هم مردمان مكه و مدينه را ديده و هم شاهد حيات پيامبر اكرم (ص) بوده و هم در كنار پيامبر و حضرت امير(ع) حوادث ريز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ايام كوتاه را به دقت زير نظر داشته است . آرى او مىتواند پيامدهاى تاسف بار رحلت پيامبر را خوب بيان كند . در اينجا به مواردى از آنها مىپردازيم:
آن حضرت در خطبه فدكيه (14) و خطبهاى كه بعدا در جمع زنان مدينه كه به عيادت ايشان آمده بودند (15) ايراد فرمودهاند، پيامدهاى رحلت پيامبر را بيان مىكنند از جمله آنها عبارتند از:
1. ايجاد ضعف و سستى در ميان مردم .
استومع وهنه « يا وهيه.» (16)
حضرت در خطبهاى كه در حضور زنان مدينه كه به عيادت ايشان آمده بودند نيز اين امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:
« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة (17) ؛ چه زشت است سستى و بازيچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»
2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه (18) ؛ تشتت و پراكندگى گسترش يافت . و وحدت و همدلى از هم گسست.»
استنهر از نهر به معناى وسعت و زيادى است، فتق به معناى جدايى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق يعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است .
در قرآن كريم نيز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما (19) ؛ (آيا كافران نديدند) كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم .»
3. اميد و آرزوهاى مسلمانان به نااميدى تبديل شد.
آنان كه به پيامبر اكرم (ص) و احكام عاليه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دين الهى و حكومت اسلامى بهره مند گشته بودند. اكنون با ديدن حوادث بعد از آن حضرت مايوس شده و اميدشان به ياس مبدل گشت .
« واكدت الامال.» (20)
4 . به حريم پيامبر بى حرمتى شد .
« اضيع الحريم و ازيلت الحرمة عند مماته (21)؛ هنوز جسد مبارك پيامبر بر زمين است. در اجتماع سقيفه (22) بدون نظرخواهى از خاندان پيامبر به تعيين جانشين براى آن حضرت مىپردازند. و حق اهل بيت حضرتش را ضايع مىكنند .
چنانكه حضرت على(ع) مىفرمايد:" فوالله ما كان يلقى فى روعى، ولا يخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بيته ولا انهم منحوه عني من بعده" (23) ؛ به خدا سوگند نه در فكرم مىگذشت و نه در خاطرم مىآمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بيت او بگرداند. يا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت باز دارند.»
و حتى در لحظات واپسين عمر حضرت و هنگام رحلت ايشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى حرمتى كردند و نداى " فانه يهجر" سر دادند. (24)
و مدتى هم از رحلت حضرت نگذشت كه به در خانه تنها يادگارش آمدند و چه بى حرمتي ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: يا ابتاه يا رسول الله هكذا كان يفعل بحبيبتك وابنتك ... . (25)
يا ابتاه يا رسول الله ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة (26) ؛ بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر سر ما آمد. (27)
5 . خط نفاق و دورويى آشكار شد .
« ظهر فيكم حسكة النفاق.» (28)
حضرت در جاى ديگرى از همين خطبه، با كنايه زيبايى به اين نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:
« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء (29) ؛ شير را اندك اندك با آب ممزوج نموديد و به بهانه اين كه آب مىنوشيد، شير را خورديد. كنايه از نفاق است كه تظاهر به عملى مىشود كه در واقع خلاف آن است (30) و براى نابودى اهل بيت او در پشت تپهها و درختان كمين كرديد . و ما بر اين رفتار شما كه مانند بريدن كارد و فرو بردن نيزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مىكنيم .»
6 . دين و معنويت كم رنگ شد .
« و سمل جلباب الدين.» (31)
«جلباب» چادر يا عبايى كه بدن انسان را مىپوشاند، حضرت زهرا (س) تعبير به جلباب دين فرموده . چون دين نيز تمام زواياى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مىگيرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مىگيرد. (32)
و در عبارتى ديگر فرمودهاند: «... اطفاء انوار الدين الجلى و اهمال سنن النبى الصفى (33) ؛ به خاموش كردن انوار درخشان دين و بىاهميت كردن و مهمل گذاردن سنتهاى پيامبر برگزيده خدا همت گمارديد.»
7 . مردم دچار بىتفاوتى شدند .
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پيامبر را كمك كرده بودند چنين فرمودند:
« يا معاشر الفتية و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغميزة في حقي و السنة عن ظلامتى (34) ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و ياوران اسلام، اين غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بىتفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چيست؟»
8 . مردم پيمان شكنى كردند .
فرمودند:« فانى حرتم بعد البيان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام (35) ؛ پس چرا بعد از بيان حق حيران و سرگردانيد، و بعد از آشكار كردن عقيده پنهان كارى مىكنيد و بعد از آن پيشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نمودهايد.»
حضرت زهرا سلام الله عليها، در اين فراز به حادثه غدير اشاره مىكند كه پيامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بيان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نيز با على (ع) بيعت كردند . اما اكنون بيعت خود را شكستند .
9 . مردم دچار وسوسههاى شيطانى شدند .
« تستجيبون لهتاف الشيطان الغوى (36) ؛ به شيطان گمراه كننده پاسخ مثبت داديد.»
و در جاى ديگر از خطبه فرمودهاند:« اطلع الشيطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجيبين (37) ؛ شيطان سر خود را از مخفي گاه به در آورد. شما را فراخواند، ديد كه پاسخگوى دعوت باطل او هستيد... .»
«مغزر» يعنى مخفى گاه . در اينجا شيطان به سنگ پشت و خارپشت تشبيه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مىبيند، سرش را در لاك خود فرو مىبرد. اما وقتى كه محيط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بيرون مىآورد. شيطان نيز تا وقتى كه پيامبراكرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمىكرد خود را نشان دهد . ولى بعد از آن سرش را بيرون آورد و به تحريك مردم پرداخت. (38)
10. شتاب در شنيدن حرف هاى بيهوده و بىاساس .
« معاشرالناس المسرعة الى قيل الباطل المغضية على الفعل القبيح الخاسر (39) ؛ اى گروه مردم كه به سوى شنيدن حرف هاى بيهوده شتاب مىكنيد، و كردار زشت زيانبار را ناديده مىگيريد.»
11. نطفه مظاهر فساد روئيدن گرفت .
در پايان خطبه عيادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
« اما لعمري لقد لقحت فنظرة ريثما تنتج ثم احتلبوا ملء القعب دما عبيطا و ذعافا مبيدا(40) ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، بايد انتظار كشيد تا كى مرض فساد پيكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از اين از پستان شتر به جاى شير خون بدوشيد و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است .
12. فرصت طلبان به سر كار آمدند .
حضرت سلام الله عليها در فرازهايى از خطبه فدكيه به گروه هاى فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پيامبر از موقعيت بهره برند پرداخته است . و ويژگىهاى آنها را نيز بيان فرموده است .




